تبلیغات
بسیجی دلاور شهید سیدعلی موجانی

زندگینامه شهید



بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله الشتری من المومنین اموالهم وانفسهم بان لهم الجنه

همانا خداوند می خرد از مومنین اموالشان وجانهایشان را در مقابل بهشت

تولد وتربیت شهید :

شهید عزیز سید علی موجانی قمی در روز چهارشنبه ششم اسفندماه1348ه-ش مطابق با هجدهم ذیحجه الحرام سنه 1390ه-ق مصادف با روز عید غدیر خم در خانواده ای مذهبی در شهر خون و قیام قم دیده به جهان گشود ، از همان کودکی با تربیت صحیح و عالی خانواده همراه بود. به طوری که از سن 7سالگی نمازش ترک نشد و از سن 13سالگی روزه هایش را مرتب می گرفت و در سحرگاهان ماه مبارک رمضان با سن کمی که داشت به درگاه معبودش می شتافت و به راز ونیاز می پرداخت و در نماز روح بخش جمعه شرکت مینمود ودوستانش را هم تشویق به شرکت می نمود. در مراسم عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) با جدیت هر چه تمام شرکت می نمود زیرا عشق و علاقه به دستگاه امام حسین(ع) را از کودکی با شیر از مادر گرفته بود.

تحصیلات شهید:

تحصیلات ابتدایی خویش را در مدرسه شهید افروزان(لشگری سابق)واقع در خیابان چهارمردان به پایان رسانید و کلاس اول راهنمایی را در مدرسه راهنمایی انقلاب اسلامی به پایان رساند ولی به خاطر علاقه زیادی که به کار فنی داشت راهی بازار کار شد در مدرسه یکی از فعالان انجمن اسلامی بود و از بنیانگذاران کتابخانه مدرسه و از نیروهای فعال مدرسه محسوب می شد.

حضور شهید در انقلاب اسلامی :

شهید عزیز علی رغم سن کمی که داشت ولی با جدیت تمام در انقلاب وتظاهرات میلیونی امت حزب الله شرکت می جست و معتقد بود که باید این رژیم ضدخدایی وآمریکایی بر کنار شود و حکومت اسلامی برقرار شود و باداشتن چنین عقیده ای بود که بعد از انقلاب مکرر در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شرکت نمود ورشادتهایی خلق کرد.

علاقه به کار فنی وحضور در بسیج شهر وفعالیتهای فرهنگی:

به خاطر علاقه وافری که از همان کودکی به کارهای فنی و صنعتی داشت وارد کار سیم پیچی و تعمیرات لوازم برقی و خانگی شد تا استعداد های خدادای خویش را به مرحله شکوفایی برساند و توانست تنها با 6ماه کارکردن بر تمام فنون تسلط یابد و آشنا شود و تصمیم به بازگشایی مغازه ای در انتهای خیابان چهارمردان گرفت و پس از 8ماه مغازه را بست و به جبهه های نور علیه ظلمت شتافت.

اودر حالی که روزها کار می کرد ، شبها به ستاد مقاومت محل می رفت و به فعالیت می پرداخت ایشان در فعالیت های فرهنگی تبلیغاتی از قبیل (گروه سرود،نصب اطلاعیه و پلاکارد،کتابخانه) ستاد مقاومت نقشی بس عظیم داشت و یکی از بنیانگذاران ستاد مقاومت محل بود ، همچنین در تشکیل کتابخانه محل نقش بسزایی ایفا کرد و همیشه به اهل خانواده توصیه می نمود که در فعالیت های انقلاب وجنگ شرکت نمایند زیرا ما بیش از اینها به اسلام عزیز مدیون هستیم و اسلام به ما حق دارد. و همیشه به دوستان توصیه داشت که در نماز جماعت و جمعه و ستاد مقاومت و کلا فعالیتهای انقلاب و جنگ عاشقانه و با اخلاصی خاص آنطوری که خداوند می طلبد و می خواهد شرکت نمائید تا روز قیامت در پیشگاه ائمه اطهار (ع) و شهدا راه اسلام قدری رو سفید باشیم.

حضور در جبهه:

شهید دلاور بارها تلاش نموده بود که در جبهه های نبرد شرکت نماید ولی به لحاظ سن کمی که داشت از او ثبت نام نمی کردند ، ولی او همچنان مرغ روحش هوای کوی و حرم امام حسین (ع) را داشت و لذا از پای ننشست تا موفق شد و ابتدا در تابستان سال 1363ه-ش در حالی که فقط 15سال بیشتر نداشت راهی جبهه های نبرد خطه خونین و مظلوم کردستان شد و در واحد تبلیغات و رزمی مشغول به کار شد فعالیت چشمگیر او زبانزد تمامی بچه های آن منطقه شده بود ، شهید عزیز به خاطر علاقه زیادی که به حضور در صف مخلصین راه خدا داشت بارها به خانواده می فرمود :صفا و خدا اگر کسی می خواهد باید به جبهه برود ، حضور الله و امام زمان (عج) در جبهه ها بیشتر است لذا برای بار دوم و بهتر بگویم آخرین بار که 17 سال بیشتر نداشت از طریق بسیج قم راهی جبهه های جنوب شد و در لشگر 17علی ابن ابی طالب (ع) مورخه 17/7/1365 ه-ش در گردان پدافند قسمت مخابرات به عنوان بیسیم چی مشغول خدمت به اسلام عزیز شد و به گفته دوستان و همسنگرانش به لحاظ زهد وتقوایی که داشت مسولین واحد خیلی به او اعتماد داشتند و از جایگاه خاصی برخوردار بود حضورش در عملیات ها بسیار بود. در کردستان در عملیات های ایذایی شرکت داشت و در جنوب در عملیات پیروزمند کربلای 4 (منطقه شلمچه) شرکت نمود و حماسه ها آفرید و سپس در عملیات کربلای5 شرکت نمود (منطقه شلمچه) و در حین عملیات در تاریخ 17/10/1365 ه-ش در حالی که صدای الله اکبر و ذکر خدا بر لب داشت شربت شیرین شهادت را نوشید و به آرزوی دیرینه اش رسید و عروس شهادت را در آغوش کشید. با اهدا خون خویش خودش را سعاتمند ساخت و وظیفه و مسولیت ما را بیشتر ساخت.

روحش شاد و راهش مستدام باد.





درباره شهید...، 

صفات نیکوی شهید از زبان پدر شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت امام عصر (عج) و نائب بر حقش مقام معظم رهبری حضرت آیه الله العظمی خامنه ای (مد ضله العالی) و درود بی پایان به روان پاک حضرت روح الله (ره)وفرزندان گلگون کفنش...

اینجانب حاج سید احمد موجانی قمی پدر شهید سید علی موجانی قمی هستم خدای رحمان را شکر می کنم که به این بنده حقیرش لطف نمود و با من معامله ای کرد و خدای تعالی را شکر وسپاس می گویم که در این معامله موفق شدم و توانستم عزیزترین چیزم راکه فرزندم بود آن هم نور چشمم را که به راستی با رفتنش کمرم شکست تقدیم نمایم و حال در پیشگاه خدای بزرگ شرمنده ام که چرا هنوز برای اسلام نتوانسته ام کاری را انجام بدهم و آنطوری که باید خدمت کنم نکرده ام و از خدای بزرگ می خواهم که این بنده حقیر را مورد لطف خود قرار داده وببخشد وبیامرزد. ان شاءالله...

در وصف او همین قدر بگویم که او بسیار با حیا بود هر گاه به صورت او نگاه می کردم و با او صحبت میکردم رنگ صورتش عوض می شد وحالت خجالتی در چهره اش پدیدار می گشت گویی تازه مرا دیده وتازه با هم آشنا شده ایم.

آخرین دفعه ای که به مرخصی آمده بود وقتی مرخصی اش تمام شد می خواست برود شب او را به ایستگاه راه آهن بردم هوا بسیار سرد بود ، من به او گفتم علی ، باباجان ، مواظب خودت باش بابا ، او در حالی که می خندید به من نگاهی کرد وگفت :آقا آن کسی که باید مواظب ما باشه کسی دیگریست و آن خداست ، ما چکاره هستیم. در حالی که خنده بر لب داشت صورتش رابوسیدم وبا او خداحافظی کردم ، انگار کسی به من می گفت :که آخرین دیدارت با علی است ، تا میتوانی او را ببین ، اودرحالی که می خندید دست هایش را از پنجره قطار تکان می داد و قطار دور شد ، اشک در چشمانم حلقه زده بود و او را به صاحب اصلی اش سپردم.

در خاتمه از خدای تبارک وتعالی خواستار آنم که مقام معظم رهبری را طول عمر ،  مسولین خدمتگذار را پیروزی و به خانواده های شهداء صبر و اجر شایانی عنایت فرماید.ان شاءالله...





شهید در بیان پدر بزرگوار، 
(تعداد کل صفحات:15)      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...