تبلیغات
بسیجی دلاور شهید سیدعلی موجانی - مطالب شهید در بیان مادر بزرگوار

وصف شهید از زبان مادر برگوار

بسم الله الرحمن الرحیم

من مادر شهید سید علی موجانی (جلالی) از خداوند متعال بسیار بسیار سپاسگذارم که به این بنده حقیرش لطف نمود و فرزندم را به یاری اسلام فراخواند و سعادت شهادت در راهش را نصیبش نمود. حال خوابی که قبل و بعد از شهادت دیده ام برایتان نقل می کنم:

حدود یک ماه قبل از شهادتش شبی در عالم خواب خانمی مجلل را دیدم که به من گفت :خانم ، می خواهی به شما مژده دهم ، گفتم مژده شما چیست ؟ فرمودند : فرزندت علی که هم اکنون در جبهه است به سعادتی بزرگ خواهد رسید و آن شهادت در راه خداست ،  و فرمود فرزند شما راهی را رفته که امام حسین (ع) و دیگر ائمه اطهار (ع) رفته اند.

ناگهان از خواب بیدار شدم ، بسیار ناراحت و غمگین بودم ، یک ماه دیگر بعد از عملیات کربلای5 خبر شهادتش را برایم آوردند.

و اما خوابی که یک ماه بعد از شهادتش دیدم بدین صورت است که همیشه بسیار ناراحت بودم و گریه می کردم تا اینکه از حضرت زهرا (س) خواستم تا جایش را در بهشت نشانم دهد ، باز شبی در عالم رویا دیدم خانمی به من گفت: میخواهی فرزندت را ببینی ؟ گفتم بله ، گفت: نشانت میدهم بشرط آنکه وقتی او را دیدی هیچ نگویی و گریه هم نکنی ، گفتم چشم ، بعد فرمودند که شهداء همه می آیند به زیارت امام حسین (ع) فرزندت جزء شهداست او را خواهی دید ، بعد دیدم درب حرم امام حسین (ع) باز شد و شهداء در حالی که لباس سفید بر تن داشتند مشغول زیارت بودند ، بعد دیدم در بین شهدا علی پسر دلبندم با چهره ای نورانی گرد ضریح مطهر می گردد ، در حالی که اشک شوق از چشمانم جاری بود وخوش حال بودم از خواب بیدار شدم.

واما در باره اوصاف شهید گرانقدر بایستی بگویم که او اوصاف گرانقدر بسیار فراوان داشت ولی من در اینجا به بعضی از آنها می پردازم:

علی فرزند عزیزم قوه ی زانوهای من بود و او که رفت دیگر زانو های من قوه ندارد و پیدا نخواهد کرد. علی خیلی مظلوم بود ، کم حرف بود ، در منزل به من خیلی خیلی کمک می نمود و در بیرون منزل به پدرش کمک می کرد ، همچنین به برادرانش و با همگان با روح عطوفت و مهربانی برخورد می نمود و همیشه نمازش را به جماعت و اول وقت می خواند ، حتی اگر مهمترین کارها را داشت. تا زنده بود حتی یک بار ندیدم که کوچکترین حرف و کلمه زشتی از دهانش بیرون آید و همیشه به بزرگان و کوچک ترها احترام می گذاشت.

در این جا لازم است خاطره ای از آخرین مرخصی اش که به قم آمده بود را برایتان بیان نمایم، در حالی که فقط یک هفته مرخصی نداشت شب چهارشنبه به مسجد جمکران رفت و شب جمعه به حرم مطهر حضرت معصومه (س) و نماز امام زمان (عج) را خواند و از خدای متعال طلب آمرزش و بخشش نمود ، و روزها در منزل به مطالعه کتب اسلامی بخصوص کتاب های شهید محراب آیت الله دستغیب می پرداخت و صله رحم کرده و حلالیت طلبید و در حالی که سه روز بیشتر از مرخصی اش نگذشته بود بسیار بسیار خسته بود و به من گفت : مادر جان خیلی کسل هستم و دلم می خواهد همین الان به جبهه بروم چرا که آنجا صفایی دیگر دارد ، حال و هوایی روحانی دارد و انسان روحش شاد میشود انسان در جبهه ها به عظمت و بزرگی خدای بزرگ پی می برد .

در پایان سلامتی وطول عمر با برکت مقام معظم رهبری (مد ضله العالی) و پیروزی اسلام ومسلمین وسعادت پیروی از خون شهداء رااز خداوند منان خواستارم.

والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته.





شهید در بیان مادر بزرگوار،