تبلیغات
بسیجی دلاور شهید سیدعلی موجانی - مطالب شهید در بیان برادران

صفات نیکو شهید از زبان برادرش

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الذین قالوا ربنا ثم استقامو فلا خوف علیهم و لاهم یحزنون

با سلام به پیشگاه با عظمت حضرت بقیه الله اعظم امام زمان(عج) و نائب بر حقش امام خامنه ای(مدظله) و به خانواده های معظم شهداء ، مفقودین ، اسرا و جانبازان و مجروحین و با سلام بر تمامی رزمندگان پرتوان اسلام.

اینجانب سید حسین موجانی قمی برادر شهید گرانقدر و سلاله حضرت زهرا(س)سید علی موجانی قمی(جلالی) هستم.من خیلی کوچکتر از آن هستم و زبانم و زبانها قاصر است از اینکه بخواهم درباره ی اوصاف و حالات شهدا بخصوص شهید عزیز کوچکترین مطلبی را بیان نمایم ، ولی برخی از صفات و حالات اورا به عرضتان می رسانم تا راهگشا و تذکری باشد. در  رابطه با خصوصیات اخلاقی برادرم بایستی بگویم که ایشان همیشه چهره ای خندان و شاد داشت ، هیچگاه در طی حیاتش او را گرفته و محزون ندیدم ، در نمازجماعت محل و کلا وقت نماز در هرکجا بود خود را به نزدیکترین مسجد می رساند و شرکت مینمود و دوستانش را تشویق به شرکت در مراسم مذهبی و اسلامی می نمود. دیگر صفات بارز شهید عزیز این بود که هرگاه کسی به او مراجعه می کرد و از او چیزی را طلب می نمود بسیار بسیار با روح عطوفت و مهربانی با او بر خورد می نمود ، گویی که خودش می خواهد از او چیزی طلب کند ، تا اینقدر دوستش را احترام مینمود و هر حاجتی که داشت تا آنجا که در توان داشت برآورده می نمود و بر این عقیده بود که اگر انسان بتواند بر نفسش پیروز شود و از یک چنین چیزهای بی قیمت دنیایی دست بکشد و هجرت نماید می تواند از این دنیای فریبنده و با تمامی متعلقاتش که هر لحظه انسان را به گمراهی می کشاند ، البته اگر در مسیر شیطانی بیافتد ، دست بکشد و هجرت نماید و همیشه این نکته را به اهل خانه خصوصا بنده متذکر می شد که چیزی که برای من خیلی خیلی کم ارزش است دنیا است و می فرمود ما باید همیشه این سخن ابا عبدالله را آویزه گوشمان کنیم که فرمودند ارزش دنیا برای من بمانند آن ته مانده غذایی است که هیچ کس آن را نمی خورد .

ایشان بسیار به پدر و مادر احترام میگذاشت ، هیچ گاه صدایش را بلندتر از آنان نمیکرد و موقع صحبت کردن به صورتشان نگاه نمی کرد .

او همیشه میگفت طبق حدیثی انسان اگر بخواهد عاقبت به خیر بشود بایستی سه کار بکند:1.نماز اول وقت 2.احسان به والدین 3.جهاد در راه خدا

برادر بزرگوارم در روزهای تعطیل به تمامی فامیل سر میزد و صله رحم مینمود . از عاشقان نماز جمعه بود. ازجمله مواقعی که بسیار ناراحت می شد ، زمانی بود که اگر احیانا نماز صبح قضا می شد.همگان را به حضور در مراسم شهدا تشویق می نمود و میگفت انسان باید اعمالش را برای خدا انجام دهد نه برای ریا .

به سالمندان کمک میکرد واحترام می گذاشت . در مغازه هم منصف بود کارهای زیاد و پر دردسر را با اندک دستمزدی انجام می داد. روح تعاون در وجودش شعله میکشید و تا می توانست در کارهای خیر به همگان کمک می نمود.

آخرین باری که شهید بزرگوار به جبهه رفت دقیقا سه ماه میشد که خداوند این سعادت را نصیبم کرده بود تا هم در جبهه باشم و هم اینکه در کنار یکی از سربازان امام زمان (عج)باشم.

از ویژگی های بارز وی با وضو بودن همیشگی ، در طی آموزش های پدافندی مطیع اوامر فرمانده خویش بود و اطاعت از آنها را اطاعت از ولی فقیه می دانست .

خاطره ای از ایشان برایتان بیان میکنم:

شبی از شبها به محل آموزش ایشان رفتم ساعت 9 شب بود او را هنگام مسواک زدن پای منبع آب دیدم ، مشغول وضو گرفتن شدن گفتم نماز مغرب و عشا را نخوانده ای؟ گفت:نه نمازم را خوانده ام ولی چه بهتر است که انسان همیشه با وضو باشد خیلی ثواب دارد، حال گویی نیمه های دل شب از جا بر می خواست و در صورت های قبر به راز و نیاز با پروردگار خویش می پرداخت.

در پایان از خداوند بزرگ طلب میکنم که مارا جزءحامیان خون پاک شهیدان و راهیان طریق نورشان مقرر فرماید و شهادت ، این فیض الهی را نصیب ما انسان های جا مانده در راه فرماید.ان شاءالله...





شهید در بیان برادران، 
(تعداد کل صفحات:2)      1   2